سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عبد عاشق

کارگاه برش کاری و ورق کاری

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز کارگاه ورق کاری و برشکاری داشتیم . استاد به هر کدام از ماها یک تکه ورق داد تا آن ها را سمباده بزنیم تا صاف وصیقل شود .تا بتوانیم وسیله مورد نظر را درست کنیم و استاد گفت باید ورق آن قدر باید صیقل داده شود که یک سوراخ ریز در آن نباشد وقتی به من یک ورق دادند دیدم در آن یک سوراخ است که از دو طرف آن سوراخ  است . من اول تصمیم گرفتم که ورق را برگردانم ولی با خودم گفتم بهتر است که آن قدر ورق را صیقل دهم که دیگر آن سوراخ  دیگر پیدا نباشد

 

 

                              


همه انسان ها عاشق هستند

بسم الله الرحمن الرحیم

با توجه به تقسیم بندی زیر اثبات می شود همه انسان ها عاشق بوده اند

معشوق به چند دسته تقسیم می شوند

 1ـ معشوق انسان باشد که این خودش به 2 دسته مرد یا زن تقسیم می شوند

2 ـ معشوق انسان نباشد ولی یک جسم زنده است یا یک جسم غیر زنده که ذر هر دو حالت معشوق یک جسم خارجی است

3ـ معشوق نه انسان باشد و نه غیر انسانی که جسم خارجی است بلکه معشوق موجود است ولی جسم خارجی ندارد که خودش به 2 دسته تقسیم می شود یکی نفس انسان (در اصل همان نفس اماره است که به گناه دعوت می کند وانسان مثل یک عاشق است که چشم وگوش بسته به نفس اماره حرف گوش می دهند ) ودیگری رب العالمین است  پس با توجه به این 6 دسته همه عاشق هستند وخوش به حال آنها یی که از ابتدا عاشق خود خداوند باشند واگر از اول عاشق نشدندآن 5 مرحله پلی باشند برای رسیدن به عاشقی خداوند باشد


دعا کنید من از قفس آزاد شوم

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز داشتم قفس زیبایی برای کبوتران خود درست می کردم وقتی که کامل شد ومی خواستم در آن را کار بگذارم احساس کردم خودم در  آن قفس به ظاهر زیبا هستم و لحظه ای خودم را در آن نگه داشتم دیدم این پرنده چقدر عذاب می کشد پس تصمیم گرتم پرنده را آزاد کنم ولی دیدم خاک بر سر خودم که خودم را در یک قفس نه به ظاهر زیبا و در اصل زشت زندانی کرده ام و این قفس همان گناهانم است که مرا در منجلاب گناه زندانی کرده است پس همه برای من دعا کنید که از قفس ازاد شوم

 


توبه نامه بچه عنکبوت

بسم الله الرحمن الرجیم

روزی بچه عنکبوتی یاد گرفت که تار درست کند و برای همین غرور او را گرفت و با همه دعوای جانانه ای کرد ، حتی با کد خدای دهشان که همه او را قبول داشتند دعوا کرد . و از دهشان بیرون زدورفت ورفت که  به دره ای رسید و با خود گفت خوب است از دره پایین بروم و ببینم پایین چه خبر است و شروع کرد به تار ساختن وسط های راه که رسیده بود گفت ببینم تارم چقدر محکم است همانطور بین زمین و آسمان که آویزان بود شروع کرد به تکان خوردن که یک دفعه تار پکید و عنکبوت  به ته دره سقوط کرد عنکبوت تازه فهمید چه اشتباهی را انجام داده و حالا دیگر هیچ کاری دیگر نمی تواند بکند وتنها یاورش باقی مانده است شروع کرد با خدا در و دل کند (الهی من در تخم تک وتنها بودم و تو با من بودی من درون تخم به غذا و هوا نیاز داشتم تو برایم تهیه کردی  تو من را از تخم بیرون آوردی الهی وقتی که از تخم بیرون آمدم تو مواظب من بودی تو به من یاد دادی که چگونه به دنبال غذا باشم وچگونه تار درست کنم الهی تو به من همه چیز آموختی تو به من مهر به پدر ومادر آموختی الهی تو یادم دادی الهی الهی الهی هم چنان ذکر لبش الهی بود که دید یکی  از اهالی دهشان از آن جا میگذشت و او را دید، آمد و کمکش کرد و به دهشان بردش ..... (حال توبه نامه خود را می نویسم :الهی من طفلی کوچک وجاهلی بودم تو من را همچون بعضی از دانش اموزان با هوش نشان دادی من یک لات به کمال و تمام بودم و هستم ولی تو من را همچون یک مسجدی کامل نشان دادی من هیچ بودم تو من را کامل نشانم دادی تو برای من یک رشته اتصال با خود درست کرده بودی ولی من ان را پاره کردم خدایا این دفعه به حق رقیه امام حسین (علیه السلام )من را ببخش باز هم همان سیم اتصال را با من وصل کن چون آن موقع با تو بودم با تو حرف می زدم و باتو حال می کردم  هیچ مشروبی وهیچ یاری وهیچ لبی این قدر به من حال نمی داد الهی الهی الهی الهی الهی الهی  من را ببخش الهی الهی ببخش من را )


عشق به رهبر

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی مجنون توی بازار راه می رفت و میگفت من عاشق ترین شخص به لیلی هستم یک روز لیلی برای اینکه به مجنون بفهماند این گونه نیست مسابقه ای قرار داد که هر کس عاشق لیلی است در این مسابقه شرکت کند روز موعود که شد مجنون با خود گفت صبح زود که بروم زودتر از همه رفته ام ولی وقتی که رفت دید بعضی ها از چند روز زودتر به محل موعود رفته اند

 

 

 

ندعشقعشقعشق