سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عبد عاشق

دوران نامزدی

بسم الله الرحمن الرحیم

روزی شخصی با خود زمزمه میکرد وقتی پیش نامزدم رسیدم چنین .چنان می کنم (یعنی برایش ناز می کنم ) تا بیشتر تو دلش جا باز کنم وهی با خودش می گفت ااگر این کارها را بکنم او خوشحال می شود ولی وقتی رسید سر قرار دید چند دقیقه ای که دیر کرده اعصاب نامزدش خراب تا آمد سلام کند نامزد به او توپید وگفت چه موقع امدنی است  و چرا اینجا قرار گذاشتی چرا این لباس را پوشیدی چرا تو داری لب خند می زنی  .............. پسرک هاج وواج گفت چون غکر می کردم تو دوست داری ولی الان فهمیدم تو را اصلا به اندازه یک قطره اشک هم نشناخته ام  ببخشید مرا واز این به بعد تمام کارهایم را بر اساس میل تو انجام می دهم نه بر اساس تفکرات خودم (ای کاش در روز قیامت ما هم مثل این پسرک نشیم )


مسابقه ماشین سواری

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

مسابقه بزرگ ماشین سواری :

روزی پدری بچه های خود را جمع کرد و گفت روز جمعه مسابقه ماشین سواری است ودر ضمن من برای شماها ماشین تهیه می کنم روز موعود که رسید همه را جمع کرد وبه هر کدام یک ماشین داد ولی یک مقدار همه تعجب کردند چون دیدند ماشین بعضی ها ژیان است وبعضی بنز وبعضی پیکان وبعضی آردی و.... پدر صوت آغاز مسابقه را زد ولی متاسفانه فقط یک نفر به خط پایان رسید چون آن کسی کهماشینش ژیان بود قهر کرده بود اون یکی که ماشینش بنز بود چنان محم تماشای ماشین شده بود که مسابقه را فرام ودیگروش کرده بود وازبین آن همه فقط سه نفر ماشین را روشن کرده وبه راه افتادند افسوس که ازبین ان سه نفر یک نفر راه را گم کرد ودیگری از بس سرعتش زیاد بود که چپ کرده بود وفقط یک نفر به خط پایان رسید  بعد مسابقه همه به پدر اعتراض کردند که چرا به همه یک ماشین یک سان نداد که مسابقه عادلانه باشد پدر در جواب آنها نیش خندی زد وگفت موتور تمام ماشین ها یکی بود وفقط ظاهر آنها متفاوت بود پسر ها که متوجه شدنداز پدر درخواست کردند که دوباره مسابقه بگذارد (شرح مسابقه بعدی ان شاء الله بعد می نویسم ) 

 


مجنون دیونه

بسم الله الرحمن الرحیم

چند شب پیش با مجنون دیونه رفته بودم بیرون شهر جایی که تمام ستاره های آسمان دیده میشد طوری بود که انسان همیشه حواسش وسرش رو به آسمان بود ودیگر به زیبایی های روی زمین توجه نمی کرد وزیبایی های آسمانی به راحتی دیده میشد من رو به مجنون دیونه کردم وگفتم  خوش به حال مردم این منطقه که همیشه زیبایی های آسمانی را می بینند و سرشان رو به بالا است و مثل ما سرشان پایین و زیبایی های زمینی را نمی بنند مجنون دیونه رو به من کرد وگفت در شهر خود ما هم من به راحتی می توانم ستاره خود را در بین آن همه دود و نور .... پیدا کنم وبه راحتی با آن صحبت کنم وشروع کرد آیه 37 سوره نور (رجال لا تلهیهم تجاره ولا بیع عن ذکر الله واقام الصلاه و ایتاء الزکاه ..........) را خواند ورو به آسمان کرد و زیر لب حرف هایی میزد


سرباز

    نظر

بسم الله الرخمن الرخیم

دیروز برای تقسیم واعزام به سربازی به پادگان رفتم گفتند لیسانس ها یک طرف بایستند وفوق دیپلم ها یک طرف بایستند ودیپلم ها یک طرف وزیر دیپلم ها هم یک طرف من که حزء زیر دیپلم ها بودم به طرف دسته آنها رفتم پس آنکه گروه های دیگر را تقسیم کردند آمدندسراغ کروه زیر دیپلم ها سپس گفتند هر کس گواهینامه ویا فن وحرفه ای دارد یک طرف برود و هر کس که هیچ فن وخرفه ای ندارد همین جا بایستد همه رفتند ومن تنها ماندم همه به من چپ چپ نگاه می کردند ولی من با دلی آسوده ایستاده بودم سرهنگ همه را که تقسیم کرد به سراع من آمد وگفت پادگان خودمان تو را نیاز ذارذ پس تو توی همین پادگان می مانی وبقیه به پادگان های شهرهای اطراف یا استانهای اطراف می روند من که خوشحال شده بودم به سرهنگ گفتم من که هیج فن وحرفه ای بلد نیستم او با لبخند رو به من کرد وگفت خودم یادت می دهم یک دفعه به ذهنم خطور کرداگر خداوند بخواهد منی که هیچ چیز نداشته ام اینجا ماندم پس حدا هم اگر بزای بنده ای بحواهد با اینکه هیچ چیز نداشته باشد و لیاقت و شرایط بندگی را هم نداشته باشد حداوند او را انتخاب می کند و حودش اموزش میدهد

 


انتخاب واحد

    نظر

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز روز چهارم شروع کلاس ها بود و امروز با استاد تنهاییان رئیس دانشگاه کلاس داشتیم همان استادی که روز انتخاب واحد همه سر وکله برای انتخاب درسش می شکستند و با کلیه التماس و در خواست حد نصاب کلاس 40 نفری را به 100 نفر رساندند ولی افسوس امروز که روز دوم کلاس با ایشان بود  فقط 5 نفر سر کلاس بودند یعنی ابتدا 50 نغر بودیم ولی در مدت 40 دقیقه اول کلاس کم کم بچه ها رفتند و 5 نفر سر کلاس ماندند و هیچ تغییری در چهره استاد ایجاد نمی شد و همانطور که از اول کلاس با ذوق واشتیاق کلاس را شروع کرده بود ادامه میداد (راستی روز اول خیلی از بچه ها بعد جلسه اول گفتند ما این درس را حذف می کنیم چون فکر می کردیم این استاد درس زیاد نمی دهد وهمچنین اینقدر سر کلاس درس جدی باشد و نمره به راحتی به ما بدهد ) آخر کلاس استاد گفت همه ما هم با خدا هم این کار را کردیم یعنی اول بلی گفتیم ولی بعد کلاس درس خداوند را ترک کردیم وگفتیم سر کلاس استاد دیگری می رویم و کلاس درس خدا خلوت شد  و خداوند هم بدون اینکه خم به ابرو بیاورد به همه با چشم لطف وبخشندگی نگاه میکند